صائن الدين على بن تركه
85
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )
تو كه معشوقى ؛ چه ، مرا از آن خشم و خوارى ايشان هيچ گزندى نيست ؛ چون كرام عشيرت من كه فحواى فرمودهء « 1 » وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً شعار روزگار دارند ، يعنى بزرگان قبيلهء عشق كه سرهنگان قمارخانهء ملامت و پيشوايان كوى كمزنىاند ، از من خرسند و خشنودند . « 2 » پشمينهپوش صومعه گر نام ما نبرد * از دُردنوش ميكده ناموس ما شنو [ 81 ] چه ، اگر چنانچه زهّاد و عبّاد را بعضى از اوصاف جمال و لطائف الطاف مرغوبه - كه منسوب به حضرت توست و نزديك توست مثل نعيم بهشت و لقاى موعود - در فتنه انداخته است تا ترك حظوظ عاجل بدان كردهاند ، مرا كه عاشقم ، چون هر چه هست از تو مىبينم ، همه موضع فتنهء من است ؛ چه روابط لطائف جمالى « 3 » و چه حواجز قهرى و جلالى . « 4 » مراد خسرو از شيرين كنارى بود و آغوشى * محبّت كار فرهادست و كوه بيستون كندن در عبارت « لديك » و « منك » نكتهاى هست . غافل نگذرد ! * * * [ 82 ] و ما احترت « 5 » حتّى اخترت حبّيك مذهبا * فوا حيرتا « 6 » ، لو لم تكن فيك حيرتي « 7 » تا غايت ، به حكايت اطوار گذشته و آينده و هر گونه شطحيّات ، چنانچه مقتضاى حكم وقت است ، مشغول بود و در اين بيت ، بيان حال خويش مىكند و تعبير از مستقرّ وقت خود « 8 » و مىگويد : تا از سر اختيار و طوع و رغبت خويش ، عشق تو را مذهب و كيش نساختم ، در بوادى حيرت سرگردان نشدم و از هرگونه سرگردانيهاى مختلف نياسودم ؛ كه اگر آن سرگردانى نبودى ، اى بسا سرگردانيهاى مختلف كه خواستم كشيدن . « 9 » دانى سر و سامان ز كه بايد طلبيدن ؟ * زان شيفته كو بىسر و سامان تو باشد
--> ( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . ال : جمال . ( 4 ) . تب فر : بيت . ( 5 ) . تب : اخترت . ( 6 ) . ال : حيرتى . ( 7 ) . ال : خيرتى . ( 8 ) . تب : + مىكند . ( 9 ) . تب فر : + بيت .